جامعه مدیران فرهنگی ایران
0

سهراب، حراج تهران و اقتصاد فرهنگ و هنر

جامعه مدیران فرهنگی ایران

اقتصاد فرهنگ و هنر در ایران، مقوله‌ای بس پیچیده است که در گفت‌وگویی ویژه با محوریت حراج تهران، به برخی از ابعاد آن می‌پردازیم.

اواسط دهه ۹۰، «دوماهنامه روزنه فرهنگی» مصاحبه‌ای را با دکتر مظفر رؤیایی (بنیان‌گذار رشته مدیریت امور فرهنگی و هنری در ایران) با عنوان “سهراب میلیاردر؟! و مالکان میلیاردر سهراب …” انجام داد که به ابعاد اقتصاد فرهنگ در حوزه هنرهای تجسمی با محوریت حراج تهران اشاره شد. این مصاحبه که توسط رضا حیرانی صورت گرفت را با هم می‌خوانیم؛ امید است که مدیران فرهنگی و هنری به آموزه‌های این مطلب گوش فرانهند…

جامعه مدیران فرهنگی ایران

جناب دکتر حراج تهران در دوره اخیر خود با حواشی و انتقادات زیادی روبرو شد. ابتدا از منظر کسب و کار کالاهای هنری یا به قول شما اقتصاد هنر، نظرتان را  نسبت به این موضوع بیان کنید.

در مورد حراج‌های هنری در کشور ما نکاتی وجود دارد. به نظر می‌رسد برگزار کنندگان این حراج‌ها متوجه اهمیتش نشده و با بی‌توجهی به آن امکان رونق و فراگیرشدن آن را کاهش داده‌اند. ما موضوعی در اقتصاد عمومی رایج داریم و آن این است که بایستی نسبت به ذی‌نفعان شفاف باشیم. ذی‌نفعان در بنگاه‌های اقتصادی پیوستار وسیعی دارد که مهمترین‌شان سهامداران و مشتری‌ها هستند.

در موضوع حراج آثار هنری در ایران ذی‌نفعان فقط شامل مالک و خریداران اثر هستند. علاوه بر خالق آثار، ذی نفعان دیگر و بسیار مهمی از منظر اخلاق حرفه‌ای و اجتماعی شامل گروه‌های مخاطبان، هنردوستان و سایر هنرمندان هستند و البته تلقی کالای هنری به مثابه سرمایه ملی هم هست. اگر این شفافیت در حراج آثار هنری وجود داشته باشد می‌تواند برای تمامی ذی‌نفعان چشم‌انداز روشنی ایجاد کند. شما در بورس سهام حتی با کمترین میزان سهم اطلاعاتی که در اختیار دارید به همان میزانی است که سهامداری با درصد بالای سهم در اختیار دارد. در حراج‌های هنری نیز باید میزان شفافیت و در اختیار گذاشتن اطلاعات برای تمام ذی‌نفعان برابر باشد. در حالیکه به نظر می‌رسد این شفافیت در حراج‌های هنری آنطور که بایسته است صورت نمی‌گیرد و خود دلیل بسیاری از توهمات یا سوتفاهمات می‌شود.

در مورد حراج تهران بخش عمده‌ای از انتقادات حول همین همین عدم شفافیت است یعنی به نظر می‌رسد منتقدان معتقدند شیوه شفاف و روشن و یکسانی در مورد چگونگی پذیرش و به حراج گذاشته‌شدن آثار موجود نیست و شاید این ذهنیت حاکم باشد که روابط ویژه برای ورود یک اثر به حراج تهران اثر بخشی بیشتری دارد تا ارزش هنری آثار… به اعتقاد شما این مسئله به‌واسطه نوپا بودن حراج تهران است یا چارچوب و ساختار برگزاری آن این ذهنیت را قوت می‌بخشد؟

در حراج‌ها مطلب فراتر از پذیرش کالای هنری و چگونگی این پذیرش است. شفافیتی که می‌فرمائید عنوان جامع و کاملی است. ساختار ورودی، قیمت‌گذاری پذیرش تنوع‌آوری‌ها و بدعت‌های هنری، پذیرش استعدادها، نچسبیدن به نام‌ها و اعتبارهای زمانی، حفظ و اعتباربخشی به چهرۀ بیرونی و حتی خود نحوه اجرای داخل سالن و نکات ریز دیگری مثل نیمرخ مدیریتی حراج. به‌نظرم بد نیست با نگاهی به حراج‌های بزرگ جهانی رفع نواقص کرد.

بطور مثال در حراج‌هایی مثل ساتبی و کریستیز کمیته‌های چندگانه به مدیریت حراج کمک مؤثر می‌کنند. کمیته انتخاب آثار، بعد کمیته ارزش‌یابی و بعد کمیته ارائه و از همه مهمتر شورای قیمت‌گذاری عملکرد شفاف و روشنی دارند. در حراج بزرگ تهران نیز باید شفاف‌سازی در تمام حوزه‌ها و بخش‌ها صورت بگیرد.

به‌خصوص در مورد اعضای کمیته‌ها باید برای ذی‌نفعان همه چیز شفاف باشد. من البته اطلاع دقیقی از ساختار حراج تهران ندارم اما قاعدتاً اگر این شفافیت صورت بگیرد، جلوی بسیاری از شائبه‌ها را خواهد گرفت. در غیر این صورت همان‌طور که شما اشاره کردید می‌تواند سبب‌ساز نگرانی‌ها و سوءتفاهمات متعددی شود.

ارزیابی شما درباره حراج تهران چیست؟

من در مورد حراج تهران پیشتر نیز گفته بودم ما باید فعلا به آنچه که طی پنج دوره به دست آورده‌ایم نگاه کنیم نه آنچه باید به دست می‌آوردیم. ما باید به جای تکیه بر نیمه خالی لیوان که شاید سبب از دست رفتن همین داشته محدود شود، با حفظ داشته‌های فعلی تلاش کنیم و در نوبت‌های بعدی نواقص ساختاری را رفع کنیم فراموش نکنیم برگزاری همین چند دوره سبب شده است در میان هنرمندان این امید شکل بگیرد که امکانی مناسب جهت ارائه آثارشان به وجود آمده و از آن مهمتر چشم‌انداز روشنی برای فقط این بخش از حوزه اقتصاد هنر ایجاد شده است. (البته سعی خواهم کرد بقیه بخش‌های اقتصاد هنر را به زبان ساده و غیر تخصصی مورد اشاره قرار دهم.)

خود گردش رو به رشد مالی این حراج می‌تواند به رونق اقتصادی در حوزه هنرهای تجسمی کمک شایانی کند، هرچند شاید مشکل اصلی این بازار این است که در این روند رو به رشد، سهمی به خالق اثر نمی‌رسد البته شاید مکانیزمی برای این مسئله ایجاد شده که من بی‌اطلاعم. در حالی که در دنیا مرسوم است در هر نوبت فروش اثری هنری سهمی به خالق اثر و حتی وارثان آن تعلق می‌گیرد.

آیا دلیل آن نبود مکانیزم روشنی در این حوزه و یا نبودن قانون کپی رایت در ایران است؟ فراموش نکنیم اگرچه ما در کشورمان قانون روشنی در مورد حقوق مؤلف نداریم و قوانین این حوزه شکل نهایی و مصوب قابل ارجاعی به خود نگرفته است، اما اخلاق ما که نهایی شده است. اگر دست‌اندرکاران حراج تهران و همین‌طور مالکان و خریداران آثار هنری به این امر توجه کنند می‌توانیم امید داشته باشیم که برگزاری حراج‌هایی از این دست سبب‌ساز رونق و ارتقای فضای هنری می‌شود. چرا که خالقان اثر به‌عنوان اصلی‌ترین ضلع این ماجرا با منتفع‌شدن از آن می‌توانند با خلاقیت و اشتیاق و بیشتری به خلق آثار جدید دست بزنند.

با توجه به تجربیاتم باید بگویم که متاسفانه من در حوزه کسب و کار غیر هنری یا اقتصاد عمومی اخلاق حرفه‌ای را بیشتر مشاهده کردم تا در حوزه اقتصاد هنر. چرا که در آن بخش یک قانون‌مندی عُرفی وجود دارد. ما اگر به‌دنبال رونق حراج‌های هنری از قبیل حراج تهران هستیم، ناگزیریم اخلاق حرفه‌ای را رعایت کنیم که این خود جز از راه شفاف‌سازی در ساز و کار حراج به‌دست نمی‌آید. نظر بنیادی من در جملهٔ گزیده خودم در سرلوحه کتاب «اخلاق و حرفه‌ای‌گرایی» آمده است که اخلاق، قانون نانوشته است.

به عنوان یکی از قدیمی‌ترین مجموعه‌داران نقش مشاوران هنری را برای خریداران تازه وارد در این حوزه چگونه ارزیابی می‌کنید؟ بخصوص که با رونق گرفتن کسب و کار در این حوزه ما شاهد حضور افرادی هستیم که هدف از شرکت در این بازار را تنها از جهت منفعت اقتصادی دنبال می‌کنند و شاید علاقه‌ای هم به آثار خریداری شده نداشته باشند و به آن به چشم کالایی با قدرت رشد اقتصادی بالا نگاه می‌کنند این سؤال از این جهت برای خود من مهم است که حضور خریدارانی با قدرت اقتصادی بالا که آشنایی خیلی دقیقی از این حوزه ندارند سبب شده است عده‌ای در این موج ایجاد شده به فکر فروش آثار جعلی به جای اصل افتاده و ما مشاهده می‌کنیم در چند سال گذشته آثار برخی از صاحب‌نامان عرصه هنرهای تجسمی که مقبولیت بالایی میان خریداران دارند کپی شده و نسخه‌های جعلی به جای اصل به برخی از افراد فروخته شود.

مسئله آثار جعلی بسیار نگران کننده است بطوری‌که متاسفانه سرعت زیادشدن آثار جعلی سبب شده است در مورد برخی از آثار اصلی هم این شائبه ایجاد شود. از طرف دیگر ما هنوز و برعکس دیگر نقاط جهان دارای امکانات سخت افزاری برای تشخیص نسخه اصل از کپی نیستیم. من فکر می‌کنم با توجه به رونق اقتصادی در این حوزه، زمان آن رسیده که افرادی همت کنند و دستگاه‌های تخصصی جهت تشخیص نسخه‌های اصل را به ایران بیاورند؛ اما در مورد نقش مشاوران هنری ذکر این نکته ضروری است که پرورش مشاوران هنری خود نیازمند ساختاری آموزشی است. امروز بسیاری از مشاوران هنری تنها به واسطه تجربه چند ساله فعالیت در این حوزه خود را مشاوران هنری می‌نامند. ما نیازمند مؤسساتی هستیم که مشاورانی خبره و آموزش دیده را به فضای هنری معرفی کنند.

مؤسسات معتبری که بتوانند به مشاوران پرورش یافته خود اعتبار ببخشند و از عملکرد آنان دفاع کنند. متاسفانه فقدان مکانیزم آموزشی در این حوزه سبب شده است برخی از به‌اصطلاح مشاوران هنری که در واقع واسطه یا دلال هستند خود سبب‌ساز اتفاقات ناخوشایندی در این حوزه باشند در کشور ما گمان می‌شود اگر کسی هنرمند صاحب نامی شد می‌تواند مشاور هنری مناسبی هم باشد. در حالی که مسئله مشاوره هنری در دنیا امری تخصصی و حرفه‌ای‌ست.

زمانی که برخی ذی‌نفعان بدل به مشاوران هنری برای عده‌ای دیگر می‌شوند، خطر هرگونه سوءاستفاده به جهت بهره‌گیری منافع فردی شکل می‌گیرد، مشاوران هنری بجز تسلط در حوزه شناخت و ارزش آثار هنری قدرت شناخت بازار از نظر اقتصادی را نیز دارا هستند به ویژه برای خریدارانی که قصد دارند مجموعه‌داری کنند، تنها ارزش هنری یک اثر هنری برای خرید آن کافی نیست. مشاوران حرفه‌ای با توجه به میزان سرمایه خریداران و دورنمایی که برای مجموعه‌دار خود قائل شدند به آنان آثار را معرفی می‌کند. اما در کشور ما برخی از مشاوران هنری از اعتمادی که به آنان شده استفاده کرده و آثاری همسو با منافع فردی خود را به خریداران معرفی می‌کنند، ضمن اینکه در این حوزه نیز باید اخلاق حرفه‌ای را رواج دهیم.

بی‌اخلاقی در حوزه اقتصاد هنر می‌تواند رونق شکل گرفته را ناگهان متوقف کند؛ چرا که ذی‌نفعان به مرور احساس می‌کنند مورد سوءاستفاده واقع شده‌اند و رغبت حضور مجدد را از دست می‌دهند.

روند رو به رشد حراج تهران توجه بسیاری را به مفهوم اقتصاد کالاهای هنری جلب کرده است. به اعتقاد شما آیا زمان آن رسیده است که ما به بحث اقتصاد هنر نگاه جدی تری داشته باشیم؟

برای شروع باید وجه تمایز اقتصاد در حوزه هنر و اقتصاد رایج و شناخته شده را بررسی کنیم. در اقتصاد هنر نیز عوامل تعیین‌کننده مبتنی بر همان مشخصات اقتصاد رایج است؛ یعنی بحث کلی عرضه و تقاضا در این حوزه به رابطهٔ مجازی میان هنرمند و هنردوست تبدیل می‌شود. شاید مهمترین وجه تمایز آنها در این است که در اقتصاد عمومی شما بسته به نیاز خود اقدام به خرید کالا می‌کنید؛ در حالی که در اقتصاد هنر آنچه شما را به خرید کالایی هنری جذب می‌کند بحث نیاز نیست، بلکه التذاذ بصری و در مرحله بعدی سرمایه‌گذاری اقتصادی جایگزین نیاز می‌شود.

نبود یک تابلوی نقاشی روی دیوار خانه شما چالشی در روند زندگی روزمره شما ایجاد نمی‌کند. کالای هنری بنا نیست برای رفع نیازهای روزمره شما باشد. بنابراین آنچه شما را به خرید کالای هنری ترغیب می‌کند بسیار متفاوت از نیازی است که شما را به خرید کالاهای غیر هنری سوق می‌دهد. از سوی دیگر کالاهای غیر هنری شما با یک استاندارد مشخص در میان انواع مختلف یک کالا که توسط تولیدکنندگان مختلف تولید می‌شود، روبرو هستید که خود این مسئله تفاوت قیمت اندکی بین برندها و طبقه‌بندی کالاها ایجاد می‌کند؛ در حالی که در کالاهای هنری این ملاک وجود نداشته و عوامل دیگری همچون سبک کاری هنرمند، سلیقه شخص خریدار، قدمت اثر، شهرت اثر یا خالق آن، همگی در قیمت‌گذاری یک اثر هنری تعیین کننده هستند.

همچنین باید به نکته توجه داشت که خود این موارد سبب می‌شوند قیمت و ارزش یک کالای هنری در مقایسه با کالای غیر هنری قدرت ارتقا و رشد چشم‌گیرتری داشته باشد که سرمایه‌گذاری در این حوزه را بدل به امری با سوددهی بسیار بالاتر می‌کند. از سوی دیگر در بحث قیمت‌گذاری کالای هنری به مانند کالاهای غیر هنری دارای استاندارد مشخصی در میزان استفاده از مواد اولیه ندارند که بر مبنای آن قیمت‌گذاری دارای یک قیمت پایه مشخص باشد و خود این تعیین قیمت استاندارد تمام شده را در کالاهای هنری سخت و شاید غیر ممکن می‌کند.

نکته دیگر بحث استهلاک در کالاهای غیر هنری است. شما اگر ماشین یا به فرض یخچالی تهیه کنید به مرور زمان دچار استهلاک شده و جدای آنکه از ارزشش کاسته می‌شود، شما برای رفع نیاز خود ناچار به تعویض آن هستید. در حالی‌که در کالاهای هنری این گذر زمان نه تنها اثری هنری را دچار استهلاک نمی‌کند، بلکه به ارتقای قیمت و ارزش آن نیز منجر می‌شود. در کنار تمام این مسائل وقتی میزان سوددهی در کالاهای هنری را مورد بررسی قرار می‌دهیم، متوجه می‌شویم میزان سودی که در این حوزه اتفاق می‌افتد قابل مقایسه با هیچ حوزه اقتصادی دیگر نیست.

متاسفانه عدم توجه جدی به مسئله اقتصاد هنر سبب شده است بسیاری از مردم گمان کنند خرید و فروش آثار هنری متعلق به قشری خاص با سرمایه بالا است. اگر ما مردم را متوجه این مسئله کنیم که می‌توانند با حداقل سرمایه هم در این حوزه فعال شوند در آن صورت خود به خود توجه به کسب و کار در هنر در میان مردم و به ویژه هنردوستان و خود فعالان اقتصادی و نظریه‌پردازان نیز بیشتر شده و بطور طبیعی نظرات و مباحث جدی‌تری در این خصوص مطرح می‌شود.

نقش مجموعه‌داران حرفه‌ای را در این چرخه چگونه ارزیابی می‌کنید؟

مجموعه‌داران چه در کالاهای هنرهای تجسمی و چه در بخش‌های دیگری مانند تمبر و نامه و کبریت و غیره… با مشکلی به نام انباردار بودن به جای مجموعه‌دار بودن طرف هستند. مشکلی که سبب می‌شود آثار از در معرض مخاطب قرار گرفتن، خارج شود. در حالی‌که خود به نمایش گذاشته‌شدن مجموعه‌ها سبب می‌شود جدای از رشد ارزش اقتصادی، آثار ارزشمند هنری به جای در انبار ماندن، فرصت دیده‌شدن توسط مخاطبان مشتاق را داشته باشند.

از طرف دیگر وقتی مجموعه‌داران فرصت مواجه‌شدن با مخاطبان را داشته باشند، متوجه سلایق جدید بازار می‌شوند، اتفاقی که می‌تواند آنها را به خرید آثار هنرمندان جوان ترغیب کند. متاسفانه امروزه آثار هنرمندان جوان و با استعداد کمتر در میان گنجینه مجموعه‌داران قرار می‌گیرد؛ چراکه مجموعه‌داران معمولا تابع بازار و هنرمندان تثبیت شده‌اند و کمتر حاضر می‌شوند ریسک خرید آثار هنرمندان جوان را بپذیرند. باید مجموعه‌داران را متوجه تحولات سلایق در بازار کرد.

آیا برگزاری نمایشگاه‌های آثار هنرمندان جوان برای این آشنایی کافی نیست؟

صرف برگزاری نمایشگاه کافی نیست؛ اگرچه بسیار لازم است. ما باید به سمتی حرکت کنیم که فرصت دیده‌شدن را برای هنرمندان حوزه تجسمی فراهم کنیم. امروز مشکل عمده ما این است هنرمندان تجسمی حتی در میان علاقه‌مندان این حوزه چندان شناخته شده نیستند و تنها تنی چند این فرصت را داشته‌اند که به «چهره» بدل شوند. در حالی‌که باید به جایی برسیم تا مردم نیز هنرمندان تجسمی را به چشم چهره‌های هنری مطرح نگاه کنند. ما نیازمند شیوه‌های تازه‌ای در جهت معرفی هنرمندان‌مان هستیم نباید به بازدید عده‌ای مشخص و ثابت از هر نمایشگاه اکتفا کنیم و باید راهکاری بیابیم تا مردم را برای دیدن آثار هنرمندان وسوسه کنیم فرصتی که رونق اقتصادی هنر در سالهای اخیر ایجاد کرده فرصت مناسبی‌ست تا مردم ما بدانند با هر میزان سرمایه می‌توانند در این بازار اقتصادی پر رونق سهیم باشند.

نباید این تصور غلط ادامه یابد که خرید آثار هنری تنها در اختیار عده‌ای خواص است. اگر مردم بدانند با سرمایه‌ای اندک که حتی امکان واردشدن به هیچ پروژه اقتصادی با آن ممکن نیست می‌توانند در بازار کالاهای هنری وارد شده و بازگشت سرمایه‌ای بسیار بیشتر از پروژه‌های دیگر داشته باشند. بی‌شک برای دیدن نمایشگاه‌های هنری ترغیب می‌شوند؛ اما در گام نخست باید چهره‌سازی از هنرمندان با استعداد این حوزه به‌خصوص هنرمندان جوان صورت بگیرد.

باید از طرق مختلف و با بهره‌گیری از امکانات رسانه‌ای گوناگون و حتی برگزاری مهمانی در زمان برگزاری نمایشگاه‌ها هنرمندان جوان و البته مستعد را بدل به چهره‌هایی کنیم که مجموعه‌داران و خریداران با کنجکاوی به سراغ آثارشان بیایند. نقش منتقدان هم در این میان دارای اهمیت است؛ منتقدان ما باید مدام به‌دنبال شناسایی و معرفی استعدادهای نو ظهور باشند. هنرمندان جوان هم باید به اهمیت چگونگی معرفی خود آگاه باشند. روند چهره‌سازی از هنرمندان جوان آینده‌دار نباید نادیده گرفته شود.

شاید ما نیازمند مؤسساتی هستیم که توانایی مدیریت ارتباطی میان هنرمندان و خریداران و مجموعه‌داران را داشته باشند. به هنرمندان در این خصوص یاری برسانند. متاسفانه هنرمندان ما تنها به برگزاری گاه به گاه نمایشگاه اکتفا می‌کنند و راهکاری برای بدل‌شدن به یک چهره را ندارند.

خوشبختانه در حال حاضر گالری‌ها از برگزاری نمایشگاه هنرمندان جوان استقبال می‌کنند، اما همانطور که گفتم صرف برگزاری نمایشگاه کافی نیست. باید برای هر نمایشگاهی استراتژی تبلیغاتی داشت. به یاد داشته باشیم که مجموعه‌داران سرمایه‌گذاران این حوزه هستند؛ باید توجیه شوند که سرمایه‌گذاری روی هنرمندان جوانِ دارای پتانسیل، ارتقای سرمایه است؛ چرا که مکاتب و سلایق و استایل‌های جدید و نو از دل آثار هنرمندان جوان است که شکل می‌گیرد.

برجسته‌کردن این مسائل باید در شیوه معرفی آثار هنرمند مدنظر قرار بگیرد تا مجموعه‌داران را نسبت به این نام‌های تازه اما با استعداد علاقمند کند.

به عنوان کسی که سال‌هاست در این حوزه فعال هستید چه پیشنهادی به برگزارکنندگان حراج تهران دارید؟

نگذاریم اتفاق خوش برگزاری چنین حراجی به دلیل عدم شفافیت یا بی‌توجهی به سازوکارهای لازم آن دچار حواشی ناخواسته و مخرب شود.

چند پیشنهاد به ذهنم می‌رسد؛ اول اینکه اگر در این حراج‌ها طبقه‌بندی آثار صورت بگیرد بهتر است بطور مثال حراج آثار کلاسیک از آثار مدرن تفکیک شود و یا خوشنویسی را از نقاشی جدا کنند. در مورد قیمت‌گذاری هم باید شورایی توسط افرادی عادل و منصف شکل بگیرد تا منافع شخصی و سلایق فردی در آن دخیل نباشد. این شائبه نباید ایجاد شود که مثلا اگر عضوی از این شورا چند تابلو از نقاشی خاص دارد به واسطه این آثار اثر دیگری از آن هنرمند را در حراج به قیمت پایه بالاتری شرکت دهند. از همه مهمتر باید حتما سازوکاری برای اختصاص دادن بخشی از سهم فروش به خالق اثر در نظر گرفت.

حتما باید به این مسئله بطور جدی فکر کرد نباید این احساس ایجاد شود که اثر هنرمندی با ارقام بالا به فروش می‌رود اما خود آن هنرمند از لحاظ مالی در وضعیت سختی زندگی کرده یا می‌کند تاکید می‌کنم این دغدغه‌ای جهانی در زمینه اقتصاد فرهنگ و هنر است که باید معیشت هنرمندان مورد توجه قرار بگیرد اگر حراج تهران بتواند در این زمینه به‌طور شفاف سازوکاری فراهم کند، بی‌شک هم به رونق خود حراج کمک می‌کند و هم هنرمندان با حس اطمینان و اعتماد بیشتری به این حراج نگاه می‌کنند.

نکته دیگر این است که مدیریت این حراج‌ها نباید به دست ذی‌نفعانی باشد که عامل تغییر یا اهرم تغییر اثرگذار در چرخه تولید توزیع و مصرف کالاهای هنری باشند، بدون اینکه بخواهیم منکر انگیزه‌های اقتصادی و سودبری حاصل از سرمایه و زحمت آسان باشیم.

امر مدیریت حراج‌های بزرگ هنری خود نیاز به تخصص دارد. مدیران حراج‌های هنری باید به دور از منافع غیر معمول و مبتنی بر اخلاق حرفه‌ای بیشتر به فکر مدیریت شفاف و موفق آن باشند. همانطور که در بحث مشاوران هنری گفتم به صرف اینکه موضوع مورد نظر ما کالای هنری است دلیل نمی‌شود مدیران سطح بالای یک حراج لزوما هنرمندان یا هنر دوستان باشند. بدیهی‌ست که آموزش تخصصی در این خصوص لازم است.

تا زمانی که صاحبان منافع خود بخشی از برگزارکنندگان یا حتی هیأت‌های انتخاب و قیمت‌گذاری باشند حواشی پیرامون این حراج‌ها روز به روز بیشتر می‌شود.

آیا همین مسئله است که برخی از منتقدان معتقدند حراج تهران در اختیار عده‌ای از خواص است؟

به نظرم اصل انتقادات به همین امر بر می‌گردد شاید راه حل برگزاری حراج‌های دیگری در کنار حراج تهران باشد به این ترتیب همه صداها فرصت شنیده‌شدن پیدا می‌کنند؛ اما به یاد داشته باشیم برگزاری حراج کار ساده‌ای نیست. ما باید نگاه مثبتی به حراج تهران در کنار تمام انتقادات داشته باشیم تا همین‌جا هم همین که این حراج جلوی خروج برخی از سرمایه‌های ما را به خارج از ایران گرفته کفایت می‌کند که به آن به چشم اتفاقی مثبت نگاه کنیم.

حراج تهران فرصتی‌ست تا به ما بیاموزد ما نیز توانایی برگزاری حراج‌های هنری در قواره‌ها و استانداردهای نزدیک به حراج‌های بزرگ جهانی را در کشور دارا هستیم. این فرصت نباید بخاطر برخی اختلاف نظرها زخم تازه ببیند.

خواهش و توصیه من به مدیران حراج تهران این است که به صداهای معقول معترضین گوش داده و باور کنند از دل بخش قابل ملاحظه‌ای از این انتقادات می‌توان راهکارهای موثر برای بهتر شدن و ارتقای کیفی و کمی حراج تهران پیدا کرد.

 
 
 
 

 

 

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *