جامعه مدیران فرهنگی ایران
دانش‌آموخته دکتری مدیریت و برنامه‌ریزی فرهنگی

اقتصاد فرهنگ و چالش بقای سینمای مؤلف در دنیای نتفلیکس

چندی پیش دنیای سینما تحت شعاع خبری قرار گرفت، مبنی بر اینکه «نتفلیکس۱، وارنر بروکس۲ را ‌می‌خرد»

بسیاری از رسانه‌ها در هفته‌های اخیر به این معامله مهم در صنعت سینما پرداختند (از نیویورک تایمز تا تایم وارنر و …). جین فوندا بازیگر سرشناس هالیوود نیز در واکنش به خبر خرید وارنربروس توسط نتفلیکس، این معامله ۸۲.۷ میلیارد دلاری را یک تحول «فاجعه‌بار» خواند که صنعت خلاق سینما را به نابودی تهدید می‌کند.

در بیانیه دو شرکت آمده است: «این خرید دو شرکت پیشگام صنعت سرگرمی را کنار هم قرار می‌دهد؛ نوآوری، گستره جهانی و سرویس استریم برتر نتفلیکس در کنار میراث صدساله داستان‌گویی درخشان برادران وارنر. مجموعه‌های محبوبی مانند “تئوری بیگ بنگ”، “سوپرانوز”، “بازی تاج‌وتخت”، “جادوگر شهر از” و دنیای دی سی به کتابخانه عظیم نتفلیکس شامل “ونزدی”، “سرقت پول”، “بریجرتون”، “نوجوانی” و … اضافه می‌شوند و یک پلتفرم سرگرمی بی‌نظیر برای مخاطبان جهان ایجاد می‌کنند.» بخش بازی‌های ویدئویی برادران وارنر نیز طبق این قرارداد به نتفلیکس منتقل خواهد شد.

شاید بسیاری از مخاطبان از این خبر، ساده بگذرند، اما مدیران فرهنگی و هنری می‌بایست دقت عمیقی به این اتفاق مهم در صنعت سینما داشته باشند؛ چراکه مفاهیم مهم مدیریت فرهنگی و هنری در این اتفاقِ به ظاهر ساده، نهفته است. در ابتدا توضیحی کوتاه در مورد دو شرکت مورد بحث در این خبر ارائه خواهم کرد و سپس به تحلیل آن خواهم پرداخت.

مدل اجراییِ نتفلیکس و وارنر بروس

وارنربروس هلدینگ استودیو دی‌سی۳ است و اگر بخواهیم از منظر اقتصاد فرهنگ۴ این شرکت را بررسی کنیم، شرکتی‌ست که بر پایه مدل‌های اقتصادی سنتی عمل می‌کرد؛ یعنی «تولید استودیویی بر اساس ژانر» که اثر تولیدشده با ژانر خاص در استودیویی که متناسب با آن ژانر مهیا شده، ابتدا در چرخه‌ی سینما ورود پیدا می‌کند و سپس به رسانه خانگی می‌آید و در تلویزیون به نمایش گذاشته می‌شود؛ که اتکای این مدل به برندهای اسطوره‌ای‌شان مثل هری پاتر و بازی تاج و تخت و … است (مدلی که در ایران هم غالب می‌باشد).
اما نتفلیکس شرکتی‌ست که می‌توانیم آن را مثال مشخصی منطبق بر مکتب فرانکفورت۵ (صنعت فرهنگ) بدانیم که به تولید انبوه آثار فرهنگی (در حوزه فیلم) می‌پردازد. این شرکت بر پایه مدل الگوریتم‌محور پیش می‌رود. قرار بود الگوریتم‌ها کنشکر فرهنگی باشند، اما در حقیقت به‌منظور تصمیم‌گیری فرهنگی استفاده می‌شوند؛ یعنی ابزاری برای تولید بر اساس ذائقه فرهنگی۶ مخاطب که طی فرآیندهای تحلیل رفتار، اثر مورد نیاز مخاطب را شناسایی و سپس آن را به شرکت‌های فیلم‌سازی به‌منظور شراکت تجاری یا اهداف دیگر می‌دهند و یا توسط نتفلیکس تولید می‌کند؛ این تولید محتوا که شاید جدیدترین مدل اقتصاد فرهنگ و هنر به‌شمار برود، بر مبنای «مصرف مداوم مخاطبان» انجام می‌شود که واسطه‌های سنتی (مثل سینما و شبکه تلویزیونی) در این مدل حذف می‌شوند (اگر حذف هم نشوند، کم کم در اثر نیاز بازار و مخاطبان به رکود و ورشکستگی می‌رسند که صداوسیمای ما نیز در این مسیر گام برمی‌دارد…).

البته این تمایز بین مدل وارنربروس (سینمای مؤلف محور) و نتفلیکس (پلتفرم‌محور) مطلق نیست، اما غالب منطق این دو مدل چنین اقتضائاتی دارد.

نکته بعد اینکه مدل‌های سنتی بر مبنای اثر هنری و اصطلاحاً «سینمای مؤلف‌محور» بودند و کارگردان و تیم تولید، از نویسنده و سناریونویس گرفته تا تصویربردار و صدابردار و … سعی می‌کردند سبکی مختص به خود در اثر هنری بگنجانند (گاه در فرم گاه فراتر از فرم) تا به نحوی اثری از خالق اثر باشد (یا اصطلاحاً امضای شخصی آنها باشد) و همواره این مدل میان دو قطب در نوسان بوده است، آثار هنریِ مؤلف‌محور و بلاک‌باسترهای۷ فرمول‌محور.

خطر «مهندسی ذائقه فرهنگی» توسط شرکت‌های بزرگ 
آنچه در این میان برای فضای هنریِ سینما خطر به‌حساب می‌آید، «مهندسی سلیقه» و یا «مهندسی ذائقه فرهنگی» مخاطبان است، موضوعی که در فضای اقتصاد فرهنگ و هنر دو دهه اخیر از مهمترین استراتژی‌های فرهنگی شرکت‌های بزرگ سینمایی و رسانه‌ای به‌حساب می‌آید که در سال‌های اخیر کمک شایانی به «اقتصاد توجه۸» نموده است. این شرایط باعث می‌شود تا نویسنده و عوامل تولید اثر هنری، تابع تصمیم‌گیری‌هایِ اتاق‌های داده‌محور شوند و حتی کارگردان نیز از یک مؤلف به یک مجریِ سفارشی تبدیل خواهد شد. در اینجا مؤلف و خالق اثر هنری کم کم به انزوا می‌رود و بازار است که تولیدات هنری را سمت‌وسو خواهد داد و آثار فاخر هنری به علت استقبال کم مخاطبان از چرخه اقتصاد فرهنگ و هنر تا مرز حذف‌شدن خواهند رفت.

این فضا باعث بی‌رغبتی و فرسودگی شغلی و حرفه‌ای هنرمندان خواهد شد و خالقان آثار هنری را یا به انزوا می‌کشاند یا به آلترناتیوهای جایگزین (مانند سینمای مستقل و …)؛ در چنین شرایطی نقش مدیران فرهنگی در این روند، بسیار مهم خواهد بود که بتوانند با اجرای سیاست‌های فرهنگی و هنری درست، آثار هنری فاخر و مؤلف‌محور را از خطر ورشکستگی و نابودی و به‌عبارتی از «بیماری هزینه۹» نجات دهند.

دموکراتیزه‌کردن ذائقه فرهنگی مخاطبان و فرآیند همگن‌سازی فرهنگ

دموکراتیزه‌سازی ادعای پلتفرم‌هاست، اما در عمل همگن‌سازی فرهنگ رخ می‌دهد. دخالت نتفلیکس به‌عنوان یک شرکت «پلتفرم‌محور» سینمایی در خرید شرکت‌های دیگری که سبک و سیاق مدیریتی با مدل متفاوتی دارند(مانند وارنربروس) باعث تسریع فرآیند کم‌رونقی سینمایِ مؤلف خواهد شد و از آنجایی که سیاست‌های سینمایی نتفلیکس در راستای روایت‌های «آمریکا‌محور» است، خطر همگن‌سازی تخیل جمعی در استفاده از آثار سینمایی را به‌دنبال دارد. این هژمونی‌سازی در عرصه سینما، به نفع چرخه تولید آثار هنریِ سینمایی نخواهد بود و آن را به ابزاری در راستای امپریالیسم فرهنگی۱۰  تبدیل خواهد کرد.

در تاریخ ۱۳ نوامبر ۲۰۲۵، دارل ایسا، نماینده کنگره آمریکا، در نامه‌ای به مقامات دولت ترامپ نسبت به این موضوع هشدار داده بود: «با بیش از ۳۰۰ میلیون مشترک جهانی و آرشیو عظیم محتوا، نتفلیکس در حال حاضر قدرتی بی‌رقیب در بازار دارد.»

برخی تحلیل‌گران عنوان نموده‌اند که این معامله ممکن است به‌دلیل عدم دریافت تأییدیه‌ها یا مخالفت نهادهای نظارتی آمریکا یا بین‌المللی به نتیجه نرسد. اما آنچه در این میان اهمیت دارد روند این تصمیمات در فضای اقتصاد فرهنگ و هنر است که مدیریت فرهنگی و هنری این عرصه را تحت تاثیر خود قرار داده است و مدیران فرهنگی و هنری کشور باید برای این گسترش این روند در فضای کشور به بهترین شکل چاره‌اندیشی کنند.

1- Netflix

2-  Warner Bros

3- DC Studios

4- Cultural Economics

5- The Culture Industry

6- Cultural taste

7- Blockbuster

8- Attention Economy

9- Cost Disease

10- Cultural Imperialism