جامعه مدیران فرهنگی ایران
0

اروپا در تبِ مهاجرت

در عصری که رسانه‌ها «زندگی مطلوب» را بازتعریف می‌کنند، میل به مهاجرت در اروپا، به پدیده‌ای فرهنگی و روانی بدل شده است. این «گردش دانش» یا «فرار از نارضایتی»، هویت و تعلق مکانی را در سراسر جهان، دگرگون می‌سازد.

چندی پیش خبری توسط یورونیوز منتشر شد با تیتر: «۹ نفر از هر ۱۰ اروپایی به مهاجرت فکر می‌کنند»، در نگاه اول شاید صرفاً یک گزارش آماری درباره جابه‌جایی جمعیت به نظر برسد، اما در لایه‌ای عمیق‌تر، نشانه‌ای از بحرانِ معنا در جهان معاصر است. این‌جا مسئله فقط «رفتن» نیست؛ مسئله این است که چرا در یکی از برخوردارترین قاره‌های جهان، میل به ترکِ مکانِ زیست تا این اندازه فراگیر شده است. بنا بر داده‌های یورواستیت، در سال ۲۰۲۳ حدود ۴.۴ میلیون نفر از کشورهای خارج از اتحادیه اروپا وارد اتحادیه شدند، در حالی که حدود ۱.۵ میلیون نفر از خودِ اتحادیه اروپا به مقصدی خارج از آن مهاجرت کردند؛ یعنی مهاجرت در اروپا همچنان پرحجم است، اما در سطح اتحادیه، تراز خالص مهاجرت در همان سال مثبت باقی مانده و تقریباً ۳ میلیون نفر بیشتر به اتحادیه وارد شده‌اند تا از آن خارج شوند.‌[1]

در این میان، کشورهایی مثل اسپانیا، آلمان، فرانسه و رومانی بیشترین شمار مهاجران خروجی به مقصدهای خارج از اتحادیه را ثبت کرده‌اند؛ برای نمونه، فقط در سال ۲۰۲۳، اسپانیا حدود ۳۹۷ هزار نفر، آلمان ۲۶۵ هزار نفر، فرانسه ۱۳۰ هزار نفر و رومانی ۹۸ هزار نفر مهاجر خروجی به خارج از اتحادیه داشته‌اند.[۱] این ارقام نشان می‌دهد که مهاجرت دیگر صرفاً پدیده‌ای مربوط به «کشورهای فقیرتر» یا «حاشیه‌ای» نیست؛ حتی در قلب اروپا هم میل به ترکِ وطن افزایش یافته است.

اما پرسش اصلی این است: این میل از کجا می‌آید؟ پاسخ را فقط در تورم، هزینه‌های زندگی یا دشواری بازار کار نمی‌توان خلاصه کرد. بخشی از ماجرا به تحولی برمی‌گردد که در آن رسانه‌ها، سینما، شبکه‌های اجتماعی و صنعت فرهنگ، نوعی تصویر آرمانی از «زندگی مطلوب» می‌سازند؛ تصویری که در آن، زندگی در جغرافیایی دیگر، با آب‌وهوای بهتر، رفاه بیشتر، آزادی فردی گسترده‌تر و کیفیت بالاترِ زیست همراه است. در چنین فضایی، انسان‌ها مدام زندگی واقعی خود را با یک نسخه زیباشده و گزینشی از زندگی دیگران مقایسه می‌کنند؛ نسخه‌ای که بیشتر محصولِ رسانه است تا تجربه زیسته. این همان جایی است که میل به مهاجرت از یک تصمیم عقلانی، به نوعی «فرار از نارضایتی» تبدیل می‌شود.

از نگاه نظری، این وضعیت را می‌توان با ایده‌ی آرجون آپادورای توضیح داد. او در بحث از «منظره‌های جهانی» نشان می‌دهد که جریان‌های رسانه‌ای، انسانی و تخیلی، مرزهای جغرافیایی را جابه‌جا کرده‌اند و تخیل اجتماعی را به یکی از نیروهای اصلی کنش تبدیل کرده‌اند.[۲] به بیان دیگر، انسان امروز پیش از آنکه در واقعیت مهاجرت کند، در تخیل خود مهاجرت کرده است. به همین دلیل است که میل به رفتن، گاه نه از شناختِ دقیقِ مقصد، بلکه از نارضایتی از تصویری می‌آید که رسانه‌ها از «زندگی خوب» ساخته‌اند.

هم‌زمان، رشد الگوهای جدیدی مثل «نیمه‌مهاجرت»، «زندگی دورکار»، یا جابه‌جایی‌های موقت و چرخشی، نشان می‌دهد که رابطه انسان و مکان نیز دگرگون شده است. آن‌چه روزگاری به‌صورت سکونتِ پایدار در یک سرزمین تعریف می‌شد، امروز به‌سمت زیستِ سیال و چندمکانی رفته است؛ وضعیتی که با خوانش زیگمونت باومن از «مدرنیته سیال» هم‌خوانی دارد.[۳] در این نظم جدید، تعلق مکانی تضعیف می‌شود و هویت، بیشتر از آنکه به «سرزمین» گره بخورد، به «سبک زندگی» وصل می‌شود. اما هزینه این سیالیت، از دست رفتنِ بخشی از ثبات روانی و اجتماعی است.

با این حال، اگر بخواهیم این بحث را به ایران تعمیم دهیم، باید دقت بیشتری داشته باشیم. مؤلفه‌های فشار اقتصادی، نگرانی بابت آینده شغلی، و میل به افق بهتر، در ایران هم وجود دارد؛ اما تصمیم برای مهاجرت در ایران، فقط یک تصمیم اقتصادی نیست. در فرهنگ ایرانی، خانواده، شبکه‌های عاطفی، پیوندهای زبانی، حافظه تاریخی و حس تعلق به جامعه محلی، هنوز نقش تعیین‌کننده دارند. از این رو، مهاجرت برای یک ایرانی فقط «تغییر مکان» نیست، بلکه می‌تواند به معنای جابه‌جایی در هویت، زبان، مناسبات عاطفی و حتی تجربه زیست‌جهان باشد که هر کدام از این مؤلفه‌ها را در زندگی شخصی فرد، تحت تأثیر قرار دهد.

به همین دلیل، پرسش دقیق‌تر این است که آیا مهاجرت برای یک ایرانی در «حالت عادی» یک انتخاب مطلوب است یا نه؟ پاسخ، به‌گمان من، نباید ایدئولوژیک باشد. اگر مهاجرت حاصلِ ارزیابی دقیقِ فرصت‌ها، نیازهای تخصصی، و امکان رشد واقعی باشد، می‌تواند انتخابی معقول باشد. اما اگر صرفاً واکنشی باشد به تصویری که رسانه‌ها از «زندگی ایده‌آل» ساخته‌اند، ممکن است فرد تنها نارضایتی خود را از یک جغرافیا به جغرافیای دیگر منتقل کند، بی‌آنکه مسئله اصلی حل شده باشد.

نکته مهم همین‌جاست: جهان معاصر فقط انسان را به مهاجرت ترغیب نمی‌کند، بلکه با تولید مداوم تصویرهای درخشان از «آن‌سوی مرز»، در او نوعی نارضایتی دائمی از اکنون می‌سازد. شاید به همین دلیل است که امروز، مهاجرت فقط یک پدیده جمعیتی نیست؛ بلکه یک پدیده فرهنگی، رسانه‌ای و حتی روانی است. و در این میان، برای جامعه‌ای مثل ایران، مسئله اصلی این نیست که «چند نفر می‌خواهند بروند»، بلکه این است که چه نسبتی میان واقعیت زیست ایرانی و تصویری که از بیرونِ مرزها ساخته می‌شود، برقرار شده است.

محمّد دماوندی‌نیا (دانش‌آموخته دکتری مدیریت و برنامه‌ریزی فرهنگی)

 

 

  1. (2025). Migration and asylum in Europe – 2025 edition. European Commission.

https://ec.europa.eu/eurostat/web/interactive-publications/migration-2025

  1. Appadurai, A. (1996). Modernity at Large: Cultural Dimensions of Globalization. University of Minnesota Press.
  2. Bauman, Z. (2000). Liquid Modernity. Polity Press.
 

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *